عضویت در کانال موبایل خراسان کلیک کنید

داستان کوتاه و آموزنده مداد زندگی

داستان کوتاه و آموزنده مداد زندگی

پسرک پدربزرگش را که نامه ای می نوشت تماشا می کرد .   بالاخره پرسید : ماجرای کارهای خودمان را می نویسید ؟    یا درباره ی من می نویسید ؟   پدربزرگش از نوشتن دست کشید و لبخند زنان به نوه اش گفت :    درسته درباره ی تو می نویسم اما مهم تر […]

ماهیمون قهـــــر کرده!

ماهیمون قهـــــر کرده!

ماهیمون هی می خواست یه چیزی بهم بگه تا دهنشو وا می کرد آب می رفت تو دهنش نمی تونست بگه دست کردم تو آکواریوم درش آوردم . شروع کرد از خوشحالی بالا پایین پریدن دلم نیومد دوباره بندازمش اون تو . اینقده بالا پایین پرید خسته شد وخوابیـــد . دیدم بهترین موقع است تا […]

برو بالا

در حال بارگذاری