مولای من حسین جانم!

دلم به حال خود میسوزد…

دلم میسوزد که نمی توانم

از نزدیک بـــبــــــویـــمــت…

عطر سیب حرمت آرزوست حسین جانم!

حضرت ارباب ، ســــلامٌ عَــلَـــیــــک

اربعین حسینی تسلیت

arbaeen HOSEINI

.

.

نازم آنکه دایم گفتگوی کربلا دارد
دلی چون جابر اندر جستجوی کربلا دارد
به یاد کاروان اربعینی با گریه می گوید
همی بوسم خاکی را که بوی کربلا دارد
اربعین حسینی تسلیت باد

.

.

.

.

میروم بر کربلا تا عُقده یِ دل واکنم

یوسُفِ گمگشته را بین حرم پِیدا کنم

من یقین دارم که مهدی زائِرِ کَربُبَلاست

میروم جان را فدایِ یوسُفِ زهرا کنم

به ابی انت و امی و نفسی لک الفداء یا ابا عبدالله الحسین (ع)

اربعین حسینی تسلیت باد

.

.

.

.

.

کربلایت بار دیگر منزل زینب شده
در عزای اربعینت جان او بر لب شده
او که شمع محفل شمس و قمر، وان غنچه بود
بعد از این پروانه ی هجده گل و کوکب شده
اربعین حسینی تسلیت باد

.

.

.

.

سلام بر حسين و اربعينش،

سلام بر زينب و اندوه جانکاهش
سلام بر اشکهاي غريبانه سيد الساجدينش
سلام بر اربعين و زائرانش!
سلام بر کاروانيان به سوگ نشسته
كه به سوغات بر مزار كشتگان،
عشق بردند واندوه را به مويه نشستند.

اربعین حسینی تسلیت باد

.

.

.

.

غرق تلاطم شده بحر محیط
یک سره درد است بساط بَسیط
شد چهلم روز عزای حسین
جان جهان باد فدای حسین
اربعین حسینی تسلیت باد

.

.

.

.

دیده خونبار دارد آسمان کربلا

هست تا در انتظار کاروان کربلا

روز و شب در انتظار مقدمِ آلِ علی ست

تشنه کامی ها به دشتِ بیکران کربلا

اربعین حسینی تسلیت باد

.

.

.

.

.

اربعین است اربعین کربلاست
هر طرف غوغایی از غم ها به پاست
گویی از آن خیمه های نیم سوز
خود صدای العطش آید هنوز
اربعین حسینی تسلیت باد

.

.

.

.

اربعین آمد و اشکم ز بصر می آید

گوییا زینب محزون ز سفر می آید

باز در کرب و بلا شیون و شینی برپاست

کز اسیران ره شام خبر می آید

اربعین حسینی تسلیت باد

.

.

.

.

.

السلام علیک یا اهل بیت نبوة و معدن رسالة

از بدرود اشکبار کاروان، چهل غروب گذشته است

و

قصه هاى سوخته، به چشم هاى فرات مى ریزد.

بابی انت و امی یا ابا عبدالله الحسین

اربعین حسینی تسلیت باد

.

.

.

.

دلا کوی حسین عرش زمین است
مطاف و کعبه دل ها همین است
اگر خیل شهیدان حلقه باشند
حسین بن علی، آن را نگین است
اربعین حسینی تسلیت باد

.

.

.

.

بنازم آنکه دایم گفتگوی کربلا دارد
دلی چون جابر اندر جستجوی کربلا دارد

دلش چون کربلا کوی حسین است و نمی داند
که همچون دوردستان آروزی کربلا دارد

به یاد کاروان اربعینی با گریه می گوید
به هر جا هست زینب رو به سوی کربلا دارد

اگر چه برده از این سر زمین آخر دلی پرخون
ولی دلبستگی از جان به کوی کربلا دارد

به یاد آن لب تشنه هنوز این عاشق خسته
به کف جامی لبالب از سبوی کربلا دارد

اگر دست قضا مانع شد از رفتن به پابوسش
همی بوسیم خاکی را که بوی کربلا دارد…

.

.

.

  گروه فرهنگی وب سایت بزرگ شبهای تنهایی

سپـــــــاس از حضور گرمتانـــــــ