بسته اهل آسمان / دل بر عشقِ تو جوان
این شادیِ دشمنان / آتش می زند به جان
لاله گونِ چاکِ چاکم / سرو افتاده به خاکم
یا علی اکبر

.

.

یل میدان بلایم اکبر

یاور دشت منایم اکبر

رهرو راه خدایم اکبر

مثل عباسی برایم اکبر

.

.

.

.

قد و بالای تـو نازم

گل مانند رسولی

یل مرتضی نشانم

بـه مصاف دل قبولی

چـه دلاورانه بابا

سر زین نشسته اي تـو

سپر و بند حمایل

بـه کمر ببسته اي تـو

شده با برگ و کلاه خود

چـه یل خجسته اي تـو

.

.

.

.

ناگهان قلب حرم وا شد و یک مرد جوان / مثل تیری که رها می شود از دست کمان
خسته از ماندن و آماده رفتن شده بود / بعد یک عمر رها از قفس تن شده بود

.

.

.

.

پدرم بـه سینه شادم

کـه یلی مثل تـو دارم

بـه سپاه بی نظیرم

دو علی مثل تـو دارم

شده اي چـه دلربا اي

پسر لاله عذارم

گل بی مثال باغم

یل دشت کار و زارم

چـه امید و آرزوها

بـه دو دستان تـو دارم

.

.

.

.

گل آئینه پرستم هدفت چـه با شرف بود

دلم از دیدن رویت همه ی دم غرق شعف بود

پسرم بـه جامة جنگ چـه رشید و باوقاری

بـه لوای سرفرازی بـه حماسه رهسپاری

بـه ردای سروری سر بـه ره خدا گذاری

.

.

.

.

زخم ها با تو چه کردند ؟جوان تر شده ای / به خدا بیش تر از پیش پیمبر شده ای
پدرت آمده در سینه تلاطم دارد / از لبت خواهش یک جرعه تبسم دارد
غرق خون هستی و برخواسته آه از بابا / آه ، لب واکن و انگور بخواه از بابا

.

.

.

.

از دل علقمه آمد این صدا مرحبا میر وفا

تشنه از آب روان گشته جدا مرحبا میر وفا

رد دستان ترش مانده بـه جا مرحبا میر وفا

دیده در آب روان روی اخا مرحبا میر وفا

.

.

.

.

ساقی تشنه کـه سرخیل دلاورها بود

فاتح شط فرات از همه ی باورها بود

آب ناخورده بـه آئینه علقم پس داد

در دل آب روان عکس برادرها بود

رد دستان ترش بر دل علقم باقی

روی لب هاي فرات حسرت کام ساقی

« تشنه باشی و ننوشی بـه هوای دگری »

بسته بر سینه آئینه عجب میثاقی.

.

.

.

.

گل بابا علی یوسف لیلا علی

بر سر نعش تـو افتاده ام از پا علی

یل رعنای علی

نوگل زهرا علی بر سر نعش تـو

افتاده ام از پا علی

رخ زیبا علی

شاخة طوبا علی بر سر نعش تـو

افتاده ام از پا علی

قد و بالا علی

ماه دلارا علی بر سر نعش تـو

افتاده ام از پا علی

.

.

.

.

پیش چشمـان پدر لاله پرپر شده اي

مثـل گل هاي بهاری معطـر شده اي

پاره پاره بدن از نیزه و خنجر شده اي

بس کـه سر نیزه تنت خورده مکسر شده اي

اي واویلا

علی اکبرم اي واویلا

شکسته کمرم

.

.

.

.

.

سخت باشد کـه پدر بر سر نعش پسرش

خون بگرید بکند خاک مصیبت بـه سرش

انچه را بوده بـه بـاور گذرد در نظرش

چون تبر، داغ پسر نیمه نماید کمرش

واویلا علی اکبرم

.

.

.

.

.

سـروری شعر عزایت دل مـا را خسته

هرکه بر نعش پسر با دل خون بنشسته

با دو دستان خـودش دیده وی را بسته

داند احوال حسین راکه چرا بشکسته

.

.

 گرداوری  : گروه فرهنگی وب سایت بزرگ شبهاے تنهایی

سپـــــــاس از حضور گرمتانـــــــــ