زخم های تن تو کشت مرا

تازه شد داغ اکبرم، قاسم

جای گل جسم چاک چاک تو را

می برم بهر دخترم، قاسم

.

.

شیر حق را صید خود پنداشت خصم گرگ / خو برق شمشیرش چو دید از اشتباه آمد برون
من نمیگویم چه شد رفتار با آن تشنه کام / لیک گویم از نهاد سنگ آه آمد برون

.

.

.

.

بین گرفته عدو ، دورم را از هر سو

سر بسته می گویم ، وای از درد پهلو

عمو جان شد غرق خون کفنم، (شکسته شد استخوان تنم)

ای عمو جان کن شتاب ، که گل تو شد گلاب

عمو جانم یا حسین

.

.

.

.

سوی میدان تاخت قاسم چون صدای العطش / از خیام کودکان بی پناه آمد برون
از پی نوشیدن جام شهادت آن یتیم / چون در خونین ز دریای سیاه آمد برون
هر که بوسید از ارادت آستانش را رسا / رفت آنجا با گناه و بی گناه آمد برون

.

.

.

.

چهره اش خورشیدی است ز شبستان حسن

حُسن رویش به مثال آفتابی به نقاب

ز نظرها پوشید صورتش را به حجاب

بر لبش وقت رجز بهترین قول و غزل

شهادت یادگار امام حسن مجتبی حضرت قاسم تسلیت.

.

.

.

.

چو اعدا دیدم قاسم را که اندر تن کفن دارد / همه گفت از ره تحسین عجب وجه الحسن دارد
رخش چون پرتو افکن شد در آن وادی فلک گفتا / خوشا حال زمین را کو مهی در پیرن دارد
لبش افسرده همچون گل ز سوز تشنگی اما / تو گوئی چشمة کوثر در این شیرین دهن دارد

.

.

.

.

العطش گفتنت کبابم کرد

سوخت از پای تا سرم، قاسم

سخت باشد به من عزیز دلم

که تو را کشته بنگرم، قاسم

.

.

.

.

آیینه ی مرد جمل آمد به میدان

یک شیر دل مانند یل آمد به میدان

با سیزده جام عسل آمد به میدان

ای لشگر کوفه اجل آمد به میدان

.

.

.

.

.

ماه در خون شناورم، قاسم

یادگار برادرم، قاسم

کم بزن دست و پا در آغوشم

جان مده در برابرم، قاسم

.

.

.

.

.

ای گل یاسمن ، یادگار حسن

بعد از تو قاسمم ، خزان شده چمن

شکستی با رفتنت دل من ، ( غم مرگت گشته قاتل من)

میوه ی قلب حسن ، شده ای صد پاره تن

قاسم ابن مجتبی

.

.

 گرداوری  : گروه فرهنگی وب سایت بزرگ شبهاے تنهایی

سپـــــــاس از حضور گرمتانـــــــــ