پس نورت را هرروز به دلم بتابان و دستم را رها نکن.

با ما در وب سایت بزرگ شبهای تنهایی همراه باشید . 

 

 

 

خدایا تو رهایم نکن ! تو را غریب دیدم و غریبانه غریبت شدم !

تو را بخشنده پنداشتم و گناهکار شدم !

 

 

خدا

 

 

تو را وفادار دیدم و هر جا که رفتم بازگشتم !

تو را گرم دیدم و سردترین لحظه ها به سراغت آمدم ! تو مرا چه دیدی که وفادار ماندی ؟؟! 

 

خدا

 

 

 

 نه آن قدر پاکم که کمکم کنی و نه آن قدر بدم که رهایم کنی میان این دو گم شدم و هم خود را و هم تو را آزار میدهم شاید نتوانستم آنی باشم که تو خواستی اما هرگز دوست ندارم آنی باشم که تو رهایم کنی

 

 

 

خدا

 

 

گاهی حجم دنیاي درونم از وجودت تهی میشود،آنوقت من می مانم و تنهایی و ترسهایم ، دردها , امیدهایم یك آرزوي دور از دسترس ، تنها نور وجود توست كه دلم را آرام نگاه میدارد ، آنقدر بی تو تنها هستم که بی تو یعنی “هیچ” یعنی “پوچ” ! پس نورت را هرروز به دلم بتابان و دستم را رها نکن

 

 

 گرداوری : گروه فرهنگی وب سایت بزرگ شبهاے تنهایی

سپـــــــاس از حضور گرمتانـــــــــ