آقای چشمه های زلال!
سالارِ دشت های غریب افتخار چشمه های روشنِ آشنایی!

جمعه های بی مهدی

این کوچه های غریب، به احترام نام تو هرگز پیر نمی شوند
و تشنگان آسمانی، سیر.

تبرک است نامت بر کوه ها و رودها.
وجود تو، ایجاب عشق است در سرزمین برهوت هستی.

حریم نام تو، جایگاه امنی است برای دل های شکسته
و غریب که جز تو تکیه گاهی نداشته اند.

.

جمعه های بی مهدی2

.

هر جمعه که آفتاب غروب می کند، خورشید یاد توست
که در ذهن خسته ام طلوع می کند.

این چشم های غریب را دریاب؛
این چشمه های خشکیده را…!

نمی شود نام تو را بر زبان جاری کرد و نایستاد.
نمی شود بی یاد تو، غروب های جمعه گریست!

ای زلال آفتاب!
بر پیکر نحیف احساس من بتاب مولای آشنای جمعه ها!

.

جمعه های بی مهدی3

.

هرگز غریب نمی مانی در شهر خویش.
این منم که در دیارِ آشنای خود غریبم، می سوزم و آب می شوم
و اگر دست نوازشگر تو نباشد، زیستنم را بهانه ای نیست.

بهانه زیستن جمعه ها تویی؛
جمعه بی تو معنایی ندارد

جمعه بی تو جمعه نیست؛
مجموع غم هاست.

.

.

 گروه فرهنگی وب سایت بزرگ شبهاے تنهایی

.

سپـــــــاس از حضور گرمتانـــــــــ