سـالروز رحلت شهـادت گـونـه آخـرین فـرستـاده خدای سـرمـد
پیامبر رحمت و رافت,خاتم الانبیاء والمرسلین,حبیب اله العالمین
طیب قلـوب المـومنین ، پیـامبـر اعظـم حضـرت محمد مصطفی
صلـوات الله علیه و آلـه و سلـم و دومین امام شیعیان امام حسن مجتبی علیه السلام  بر مسلمین جهـان تسلیت بـاد.

.

.

.

 

.

.

آه و واویلا، که چشمان پیمبر بسته شد
باب وحی و خانۀ زهرای اطهر بسته شد

هم عزای مصطفی هم غربت شیرخداست
دست فتنه، باز شد بازوی حیدر بسته شد

صلی الله علیک یا رسول الله الاعظم 

.

.

.

.

آقا شنيده ام جگرت شعله ور شده
بي کس شدي و ناله ي تو بي اثر شده

پيش حسين سرفه نکن آه کم بکش
خون لخته هاي روي لبت بيشتر شده

.

.

.

.

السلام علیک یا نبی الرحمة 

جان جهان ز پیکر هستی جدا شده
خاموش، شمع محفل نورالهدی شده

ملک خداست غرق در اندوه و اضطراب
واویلتا عزای رسول خدا شده

صلی الله علیک یا رسول الله 

.

.

.

.

آه از مصیبت حسن و حال مضطرش
اَحشای پاره پاره و، قلب مکدرش

آن دردها که در دل غمگین نهفتـه داشت
و آن زهرها که در جگر افروخت آذرش

آن طعنه‌ها که خورد ز دشمن به زندگی
و آن تیرها که زد پـس مردن بـه پیکرش

.

.

.

.

السلام علیک یا نبی الرحمة 

گفتم که عمر ماه صفر رو به آخر است
دیدم شروع محشر کبرای دیگر است

گفتم چه روی داده که زهرا زند به سر
دیدم که روز، روز عزای پیمبر است

.

.

.

.

سايه ي دستي ميان قاب چشمان ترش
چادرخاكي زهرا بالش زير سرش

رنگ خون پاشيده بر آيينه ي احساس او
لكه هاي سرخ روي گوشوار مادرش

اين دم آخربه ياد ميخ در افتاده است
خانه را آتش زند با روضه ي پشت درش

لخته ها را پاك مي كرد از لب خشكيده اش
زينب خونين جگر با گوشه هاي معجرش

برخلاف رسم سرخ كشتگان راه عشق
رفته رفته سبزتر مي شد تمام پيكرش

با نظر براشك قاسم گفت: واي از كربلا
نامه اي را داد با گريه به دست همسرش

روضه ي «لايوم» مي خواند غريب اهلبيت
كربلايي ها چه گريانند در دوروبرش!

چشم اميدش به قد وقامت عباس بود
ايستاده با ادب ساقي كنار بسترش

.

.

.

.

از مدینه مــی رســـد آه و فـغان
صـــاحب قرآن رود از این جــهان

خاتم پـیغمبران (ص) در بستر است
بهر او خونین دو چشم حیدر است

صلی الله علیک یا رسول الله

.

.

.

.

ای مادری ترین پسر فاطمه ، حسن!
ای مجتبی ترین ثمر فاطمه ، حسن !

آن مقتدا که هیچ کَسَش اقتدا نکرد
با اینکه هست تاج سر فاطمه ، حسن!

.

.

.

.

ماتم جهانسوز خاتم‌النبيين است
يا كه آخرين روز صادر نخستين است

روز نوحه قرآن در مصيبت طاها است
روز ناله فرقان از فراق ياسين است

صلی الله علیک یا رسول الله الاعظم 

.

.

.

.

دست و پا ميزنی و بال و پرت ميريزد
گريه ی خواهر تو روی سرت ميريزد

بهتر است سعی كنی اين همه سرفه نكنی
ورنه در طشت تمام جگرت ميريزد

در تقلای سخن گفتنی اما نه… نه…
جگرت از دهنت دور و برت ميريزد

.

.

.

.

السلام علیک یا نبی الرحمة 

گریه کن ای دیده روز ماتم است
آخر عـمر رسول خاتم است

ناله خیزد از دل ارض و سما
دل غمین گشته تمام ما سوا

صلی الله علیک یا رسول الله الاعظم 

.

.

.

.

روز شد تیره تر از شام ‌‌‌‌‌٬گل وپروانه
موقع رفتنِ‌ از کوچه به سوی خانه

همه شهر مدینه سیه ونیلی شد
صورت مادرم از کین هدف سیلی شد

مادرم گفت حسن بر دلم آذر نزنی
حرفی از قصه ی امروز به حیدر نزنی

.

.

.

.

تکیه بر دست علی زد گل باغ ایجاد
نظری کرد به زهرا و دوباره افتاد

آه از سینه افلاک برآمد هیهات
به علی فاطمه را باز امانت میداد

صلی الله علیک یا رسول الله الاعظم