امشب تا سحر ستاره می چینم
از تمام بندهای «جوشنم»، تمنّا می بارد.

دروازه های اجابت، جرأت استغاثه ام را دو چندان می کند.
دریچه ای رو به ملکوت و «خدایی که در این نزدیکی است»
مُصحف تو را پیش رو می گشایم.

96شب قدر

.

.

.

شبی است که «لیلة البراتش» خوانند:

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
و اندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند

چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی
آن شب قدر که این تازه براتم دادند

.

.

.

.

برخیز! بیدار شو! گوش کن!
صدای بال فرشتگان را می شنوی؟

نگاه کن! باران نور را می بینی؟
عطر حضور را احساس می کنی؟

دلت را به او بسپار و وجودت را غرق تمنا کن!
امشب آسمان به زمین نزدیک می شود و کریمانه
دل های کویری را ستاره باران می کند.

امشب، شب قدر است؛
شبی که برتر از هزار ماه است، شبی که برتر از تمام عمر توست

شب تولدی دوباره، شبی که درهای آسمان باز می شود.
شب قدر است.

قدرش را بدان؛ شاید فردایی نباشد.
پرواز را به خاطر بسپار.

دستانت را به فرشتگان بسپار!
سلام بر لیله مبارکه قدر!

سلام! سلامی تا صبح

.

.

.

.

تو را به حق اسماء جلاله ات، تو را به حق کرامتی که
سابقه آن را بر روح و جانم نمایانده ای، تو را به حق عنایتی
که در سایه سار آن، سال هاست ریزه خوار سفره نعمتت بوده ام

بر من ببخش همه نافرمانی هایم را، ای خوب بی همتا!
زیر سایه کلماتت، زیر سایه کتاب مقدّس نشسته ام؛

.

.

.

.

بکَ یا اللّه بکَ یا اللّه تو را به نام تو می خوانم؛
«یا مَنْ لَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنی» از شعله های عذابت بیم دارم؛
«یا مَنْ اِلَیْهِ یَهرَبُ الْخائِفوُن» بنده شرمسارت را بپذیر،

یا مَنْ اِلَیْهِ یَفْزَعُ الْمُدینُون» با تمام اشتیاقم به سویت آمده ام؛
سرمایه ام، محبّتی است که به عالم نمی دهم؛
«یا مَنْ بِه یَفْتَخِرُ المُحِبُّون» شکوه های دلم را می دانی.

.

.

.

.

.

آب توبه، چشم هایم را صیقل می دهد؛
امشب، سرنوشت مرا در «ماورا» رقم می زنند
دستگیره های دعامرا به تو می رسانند؛

از خودم خالی می شوم. تمام حرف هایم مسجّع شده اند؛
«اَلْغَوْث اَلْغَوْث خَلِّصْنا مِنَ النّارِ یا رَب» آهنگ بغضم، سکوت
شب را می شکند همه پُل ها کوتاه شده اند.

.

.

.

.

آسمان، روی دست هایم، بذر امید می پاشد.
با دلم عهد کرده ام از نور آغاز شوم، عهد کرده ام، عهد
نشکنم صدای بال فرشتگان، در تمام فضا منتشر می شود.

هوای این شب ها، عطر اجابت می دهد.
این شب های تا سحر روشن را به هیچ شب و روز و ساعتی نمی دهم؛

«لَیْلَهُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ» بر چشم هایم نور بصیرت
ارزانی دار، «یا أَبْصَرُ مِنْ کُلِّ بَصیرٍ» می خواهم این ثانیه ها
را به تمام زندگی ام پیوند زنم.

می خواهم این رکعت ها را به تمام نمازهایم سرایت دهم
می خواهم بر تن تمام واژه هایم، «جوشنی» بپوشانم
از جنس نور و نیاز و اجابت.

.

.

.

شبهای قدر 96

.

.

شب های قدر فرصتی است برای بازگشتن به سوی حضرت حق
و توبه کردن از گناهان و پیمودن راه درست.

شب قدر، فرصتی است برای پاک کردن ظاهر و باطن از هر آلودگی.

شب قدر شب زاری و سبک شدن روح از بار گناهان ورهایی
از دوزخ است. فرصتی دوباره برای اظهار شرمساری
و پشیمانی از گذشته ها است.

مبادا این فرصت را از دست دهیم و در این شب
روحانی از امور معنوی غافل شویم.

مبادا شب قدر بگذرد و ما همچنان غرق در ناپاکی ها باقی بمانیم
و خود را از عمق منجلاب به معراج پاکی و وارستگی نرسانیم.

مبادا شبِ نماز و تلاوت بگذرد و ما از برکات
این لحظه های شکوهمند و شیرین بی بهره بمانیم

.

.

.

.

قدر را قدر بدانیم

شب قدر، شب دعا و ندبه و شب نزول رحمت عام و کرم خداوندی است، شب آشتی بنده با خداوند و توبه و انابه و زدودن تیرگیهای گناه از دل شب خود سازی و نزدیک شدن به پروردگار است، زیرا که اوست: (( قابل التوبات)) و (( مجیب الدعوات)) و ((ستار العیوب)) و غفار الخطیئات)).

.

.

.

.

شب قدر، شب احیای خویش، با دم مسیحایی دعاست؛

شبی است که باید قدر خویش را بشناسی

تقدیر خویش را رقم بزنی

و خویشتنِ جدید را با قلم توبه و جوهر اشک ترسیم کنی.

طاعت قبول و التماس دعا

.

.

.

.

شب قدر، شبی است که باید در عاشقی ثابت قدم بود

در طلب کوشید و بیدار ماند و دیدار جُست

باید به یاد روی آن محبوب عزیز، آن یار پنهان رخسار

عاشقانه نالید و دیدار روی او را از خدا طلبید

*به امید ظهورش*

.

.

.

.

الهی! امشب آمده‌ام تا به چهارده نور پاک، تورا قسم دهم

و والاترین کتاب را بر سر بگیرم و بالاتر روم

مرا به خویش وامگذار و در این شب، با بهترین دوستانت هم‌نشین کن

و از خویش مران، که بی‌ تو حیرانم و سرگردان

.

.

.

 گرداوری : گروه فرهنگی وب سایت بزرگ شبهاے تنهایی

.

سپـــــــاس از حضور گرمتانـــــــــ

جدیدترین ها به زودی آپدیت خواهند شد !