7

 

.

.

.

پدر آمد دل شب گوشه ویرانه به خوابم

ریخت از دیده بسی بر ورق چهره گلابم

گفت رویت ز چه نیلی شده زهرای سه ساله

مگر از باغ فدک بوده به دست تو قباله

.

.

.

با اضطراب آمد و با التهاب رفت / كوچكترين شهيده كه غساله‏اى نداشت

وقتى كه از بساط گلويش گلايه كرد / آهى به سينه داشت، ولى ناله‏اى نداشت

رفت از شب خرابه و تشييع هم نشد / تنهاترين ستاره كه دنباله‏اى نداشت

.

.

.

.

هر چه آمد به سرت من سر نی بودم و دیدم

آن چه را زخم زبان با جگرت کرد شنیدم

تو کتک خوردی و من بر سر نی آه کشیدم

این بلایی است که روز ازل از دوست خریدم

.

.

.

.

این سه سالگی اوست که در ویرانه‏ای کنار کاخ سبز،

به اهتزاز درآمده و مکر خاندان ابوسفیان را به زانو درآورده است

.

.

.

عمه جان باغ ولایت ثمر آورده برایم

عوض میوه نایاب سر آورده برایم

سر باباست که خون جگر آورده برایم

صورت غرقه به خون از سفر آورده برایم

.

.

..

مجنون شبیه طفل تو شیدا نمی شود / زین پس کسی بقدر تو لیلا نمی شود

درد رقیه تو پدر جان یتیمی است / درد سه ساله تو مداوا نمی شود

.

.

.

رقیه تنها یک کودک خردسال نیست؛

رقیه تنها یک امامزاده نیست؛

رقیه تنها دختر دردانه حسین علیه السلام نیست؛

 رقیه، رمزی از رازهای عاشوراست.

.

.

.

.

مرغ دلم خرابه شام آرزو كند           تا با سه ساله دختركى گفتگو كند

آن دخترى كه قبله ارباب حاجت است           حاجت رواست هر كه بدین قبله رو كند

.

.

.

.

شد یقینم كز عطاى ذوالمنن              از رقیه این عنایت شد به من

كس نگشت از درگه او نا امید            لطف او همواره بر شیعه رسید

 

.

.

.

امروز یزید! هر چه دلت خواست ستم كن
زیرا تو امیری من مظلومه اسیرم
در محكمه ی عدل خدا نگذرم از تو
آنجا تو اسیری من مظلومه امیرم
.
.
.
.
مجنون رقیه! چه هراس از سخن خلق
چون خالق این خلق گرفتار رقیه است
ما رهروی عشقیم و شهادت هنر ماست
چون آخر این ره سوی دیدار رقیه است
.
.
.
.

.

 گرداوری : گروه فرهنگی وب سایت بزرگ شبهاے تنهایے

.

سپـــــــاس از حضور گرمتانـــــــــ

جدیدترین ها به زودی آپدیت خواهند شد !