شهادت جانسوز کوچکترین سرباز کربلا,غنچه نشکفته پرپر
آقـا ابـا عبدالله الحسیـن علیـه السـلام , باب الجـوائـج ,

حضرت علی اصغرعلیه السلام بر سوگواران حضرتش
و عاشقان اهل بیت عصمت وطهارت علیهم السلام تسلیت باد

ali-ashgar

.

.

aliasghar-1

.

معصومیت را می‏توان در قنداقه خونی نوزادها هم دید،
می‏توان از گلوی شکفته، تصویر خُدا در چشم‏ها جاودانی کرد.

می‏توان به خُلود اندیشید، به جذبه رسید
و دور گاهواره ‏ای چرخ زد که تمام ستاره ‏ها دور آن می‏چرخند…
لالایی کودک شیرینم، لالایی!

این لالایی امشب برای سکوت خوانده می‏شود.
این لالایی برای اشک است.

این لالایی خون است،
لالایی پروانه‏ ها،

لالا لالا، گل بی‏ سر.
لالا لالا علی اصغر…

.

aliasghar-2

.

.

لب تر كن از پياله ي كوثر توهم برو
برخيز علي اصغر خيبر تو هم برو

از صبح گريه كردي و دل شوره داشتي
ديدي رسيد نوبتت اخر توهم برو

شش ماه ميشود به تو من خو گرفته ام
باشد، عصاي پيري مادر توهم برو

فكر دل شكسته ي عمه نمي كني؟
كم بود داغ قاسم و اكبر؟ تو هم برو

هر شعبه ي سه شعبه براي تو نيزه ايست
در بزم تيرو نيزه و خنجر توهم برو

بعد از عموت ماندت اصلا ً صلاح نيست
او رفت پيش ساقي كوثر توهم برو

تا خيمه ها هنوز به غارت نرفته است
قبل از شروع معركه بهتر…. تو هم برو

.

.

aliasghar-3

.

.

پاره جگر رباب، کمتر تقلّا کن
زود است که تو را به دستان حسین بسپارم
تا آخرین اتمام حجّت این قوم شوی و دلیل مظلومیت
مولایمان حسین(علیه‌السلام)

.

.

aliasghar-4

.

.

برگرد، آرام جانم!
این قدر از «رفتن» حرف نزن!
به خدا که من تحمّل این جدایی را ندارم!

کاش می‏دانستم، این همه بی‏ تابی ‏ات را چگونه پاسخ دهم!
من نیز در رویایی شیرین، دیده ‏ام
خوابِ خونین شهادت را.

.

.

aliasghar-5

.

.

زلال اشك تو رشك فرات است
فرات از صافى چشم تو مات است
وجود تو تعادل بخش این نهر
كه بى تو آبگیرى بى ثبات است

.

.

aliasghar-5

.

.

گهواره ‏ی من! این قدر برایم لالایی «ماندن» مخوان!
دیگر جنبیدن تو مایه ‏ی آرامش قلبم نیست؛
که مرا عشق بزرگی، بی‏تاب کرده است.

گهواره‏ ی من! به خدا که آرزوی بهشت،
لحظه ‏ای رهایم نمی‏کند. من آخرین سرباز حسینم!

و مظلوم‏ترین شهید کربلا؛ باید بروم،
دنیا منتظر پرواز من است … .

.

.

aliasghar-6

.

.

لالا، لالا، لالایی
دردی که درمان ندارد؛ اندوه پنهان ندارد
یادت علی جان، علی جان داغ است و پایان ندارد …

تبسّم کن! همه منتظر سپیده ‏اند؛ سپیده ‏ای که تصویر اولین شفق
را در کنار گل‏های نسترن خواهد آویخت.

تبسّم کن، علی جان! مبادا شام غریبان از راه برسد
و تا ابد، گلِ تبسّم بر لبانت بخشکد.

… و آن همیشه نامرد، دست به کمان می‏برد؛
نبض آسمان از تپش باز می ‏ماند، تمام نگاه‏ها می‏خشکند و
انگشت‏های خونین، گرمای عاطفه را حس می‏کنند.

اینک گاه پرواز است؛
«پرواز خون»، در سینه‏ ی لاجوردی آسمان، تبخیر خونین
شبنم در معراجی پر از عشق.

.

 گرداوری : گروه فرهنگی وب سایت بزرگ شبهاے تنهایے

.

aliasghar-7

.

سپـــــــاس از حضور گرمتانـــــــــ

جدیدترین ها به زودی آپدیت خواهند شد !