باسلام خدمت دوستان وب سایت شبهای تنهایی .

در این پست ما برای شما عزیزان حکایتی جالب و فوق العاده خند دار 

را تهیه کرده ایم که امید واریم مورد پسند شما واقع شود

و از خواندن آنلذت ببرید. 

باماهمراه باشید .

 

 

 

.

.

عکس حکایت2

.

.

.

.

یارو نشسته بوده پشت بنز آخرین سیستم..داشته صدهشتاد تا

تو اتوبان میرفته .  یهو میبینه یک کوتور گازی ازش جلو زد.

خیلی شاکی میشه پامیگذاره رو گاز با سرعت دویست از بغل

موتور گازی رد میشه .

یک مدت واسه خودش خوش و خرم میره یهو میبینه دوباره

موتورگازیه قییییییییییژ ازش جلو زد .

دیگه پاک قاط میزنه پارو تا ته میگذاره رو گاز با دویست و چهل تا از موتوره جلومیزنه.

همینجور داشت با آخرین سرعت میرفت یهو میبینه موتور گازیه

مثل تیر از بغلش رد شد.

طرف کم میاره راهنما میزنه میزنه کنار به موتوریه هم علامت میده بزنه کنار.

میگه آقا تو خدایی؟ من مخلصتم

فقط بگو چطور با این مونور گازی کل مارو خوابوندی؟؟؟

موتوریه با رنگ پریده نفس زنان میگه …

والله…. داداش ….

خداپدرت رو بیامرزه که واستادی ….

آخه کش شلوارم گیر کرده به به آینه بغلت؟

.

.

.

.

عکس حکایت1

.

.

.

.

.

.

.

manbaگرداوری اختصاصی : گروه فرهنگی  وب سایت بزرگ شبهاے تنهایے

خبرنامه

سپـــــــاس از حضور گرمتانـــــــــ

جدیدترین ها به زودی آپدیت خواهند شد !