باسلام در این پست ما برای شما عزیزان 

داستان طنز و فوق العاده زیبا را به تهیه کرده ایم و امید واریم 

با خواندن این داستان جالب لذت ببرید.

بامبدر وب سایت بزرگ شبهای تنهایی همراه باشید .

.

.

عکس حکیمان 1

.

.

.

فرهاد و هوشنگ هر دو بیمار یک آسایشگاه روانی بودند.

یکروز همینطور که در کنار استخر قدم  می زدند ناگهان خود را به قسمت

عمیق استخر انداخت و به زیر آب فرو رفت.

هوشنگ فورا به داخل استخر پرید و خود را در کف استخر به فرهاد رساند و

اورا از آب بیرون کشید .

وقتی دکتر اسایشگاه  از این اقدام قهرمانانه هوشنگ آگاه شد

تصمیم گرفت که اورا از اسایشگاه مرخص کند .

هوشنگ را صدازدو به او گفت..

من یک خبر خوب و یک خبر بد برایت دارم .

خبر خوب اینکه می توانی از اسایشگاه بیرون بروی

زیرا با پریدن در استخر و نجات دادن جان یک بیمار

دیگر قابلیت عقلانی خدرا برای واکنش

نشان دادی و من به این نتیجه رسیدم که این عمل تونشانهوجود اراده و تصمیم در توست.

و اما خبر بد…

این که بیماری که تو از غرق شدن نجاتش دادی بلافاصله

بعد از این که از استخر بیرون آمد خود را با کمر بند

حوله حمامش دار زده است و متاسفانه وقتی

که ما خبر دار شدیم او مرده بود.

هوشنگ که به دقت به صحبتهای دکتر گوش می کرد گفت…

او خودش را دار نزد .

من آئیزونش کردم تا خشک بشه…..

حالا من کی می تونم برم خونه مون ؟

.

.

.

عکس حکیمانه2

.

.

.

.

.

به دلیل بروز رسانی پست ها از مطالب جدید در صفحه اصلی سایت هم دیدن نمایید(کلیک کنید)

خبرنامه

درصورت رضایت دوستان از ما,لطفا مارو با نام عنوان سایتمون

در وبلاگ یا وب سایتتون لینک نمایید!

باتشکر!