باران میبارد
دلم برای مردی تنگ است

که تمام زندگیش را در رنج زیست

2

و از دست روزگار چیزی جز بی نسیبی نسیب نداشت

او مردی بود با دلی بزرگ

که حتی دلواپس پرهای شکسته ی قاصدک بود

دلم برای مردی تنگ است

که تمام زندگی را در رنج زیست و همچون کوه استوار ماند

و تا واپسین لحظه های زندگی سختش همواره امید زندگی داشت

اندیشه های بزرگی که هیچگاه رنگ نوشتن نگرفت

او رفت و تمام آرزوهایش را با خود برد

و من هنوز هم خوابش را می بینم

pedar

با همان مهربانی با همان لبخندهای امیدوار و چشمانی که همیشه به من می گفت دوستت دارم

پدرم رفت پدری که همیشه برای من نمادی از صبر بود در تمام زندگی

و من هنوز هم به یادش هستم

تا وقتی بود ندانستم کیست

و وقتی رفت زندگیش را یافتم

barkhiz pedar

پدرم رفت

با تمام امیدها و تنها واژه ی غریب ذهن من

همواره نام او ماند

کاش دوباره می آمد

شاید فرصتی دوباره داشتم تا به او بگویم “پدر دوستت دارم

اما هرگز نخواهد آمد

.

manba گرداوری : گروه رسانه ای وب سایت بزرگ شبهاے تنهایے

خبرنامه

سپـــــــاس از حضور گرمتانـــــــــ

جدیدترین ها به زودی آپدیت خواهند شد !