liner (29)

بيچاره پاييز دستش نمک ندارد

 

اين همه باران به آدم ها ميبخشد

 

اما همين آدم ها تهمت نارواي خزان را به او ميزنند

 

خودمانيم …تقصير خودش است؛

 

بلد نيست مثل “بهار” خودگير باشد تا شب عيدي زير لفظي بگيرد

 

و با هزار ناز و کرشمه سال تحويلي را هديه دهد 

 

سياست “تابستان “هم ندارد که در ظاهر با آدمها گرم و صميمي باشد

 

ولي از پشت خنجري سوزناک بزند

 

بيچاره ….. بخت و اقبال “زمستان” هم نصيبش نشده

 

که با تمام سردي و بي تفاوتيش اين همه خواهان داشته باشد

Season (2)

 

او “پاييز” است رو راست و بخشنده…ساده دل

 

فکر ميکند اگر تمام داشته هايش را زير پاي آدمها بريزد

 

روزي.. جايي… لحظه اي… از خوبيهايش ياد ميکنند

 

خبر ندارد آدم ها رو راست بودن و بخشنده بودنش را به پاي محبتش نميگذارند

 

عادت ادمها همين است ..يکي به اين پاييز بگويد

 

آدمها يادشان ميرود که تو رسم عاشقي را يادشان داده اي

 

دست در دست معشوقه اي ديگر پا بر روي برگهايت ميگذارند

 

و ميگذرند تنها يادگاري که برايت ميماند 

 

صداي خش خش برگهاي تو بعد از رفتن آنهاست

 

ناراحت نباش پاييز، اين مردم سالهاست به هواي باراني ميگويندخراب

liner (29)

خبرنامه

درصورت رضایت دوستان از ما,لطفا مارو با نام عنوان سایتمون

در وبلاگ یا وب سایتتون لینک نمایید!

باتشکر!