زنـی درآینـه خانه مــن زندگی میکنـد‎

تنهــــای تنهـــــــا ‎

هر روز صبــــح موهایش را شـانه می زند ‎

صورتش را می آراید‎

روزهایی که شـاد است ‎

رژ قرمز می زند‎

روزهای معمولی رژ صورتی‎

وروزهایی که غمگیـن است رژ قهوه ای ‎

امـروز‎

دخترک همسایه مان‎

قهوه ای لبانم را‎

عشــــق ورزید‎

و مــــن‎

تنــها سکــوتـــــــــ کـردم…

.

.

MirrorGirl

.

.

احساس ها که میمیرند‎

شعـــــرها هم فراموش می شوند‎

روح زندگی به خوابــــــ مرگـــــــ میرود‎

می ماند یکــــــ جسم از جنس سنگــــــــ‎

سختــــــ ، بی هیچ انعطافی‎

زندگی میشود روزمـرگی‎

با هزارجان کندن صبح را به شبـــــ و شبــــــــ را به صبح پیوند می زنی‎

فقط گاهی

نسیمی ازخاطرات احساس بی جانتـــ را می نوازد‎

ولبخندی محو صورتت را زیباتر نقش میزند‎

کاش باز هم جوانه های احســـاس‎

درقلبـــت سبز شوند‎

کاش کسی می آمد

کسی ازجنس عشــــق

ازاین خواب مرگــــــــ بیدارت کند ‎

بگوید تـو برای من زندگی هستی و جان دوباره به زندگیت دهد‎…

1022

به دلیل بروز رسانی پست ها از مطالب جدید در صفحه اصلی سایت هم دیدن نمایید(کلیک کنید)

خبرنامه

درصورت رضایت دوستان از ما,لطفا مارو با نام عنوان سایتمون

در وبلاگ یا وب سایتتون لینک نمایید!

بانهایت احترام