مي خواهم برگردم به روزهاي كودكي آن زمان ها كه : پـدر تنـها قهرمان بود…

عشـــق، تنـــها در آغوش مــــــادر خلاصه ميشد…

بالاتـــــرين نــقطه ى زمين، شــانه هاي پـدر بــود …

بدتـرين دشمنانم، خواهـر و برادر هاي خودم بودند…

تنــها دردم، زانـو هاي زخمـي ام بودند…

تنـهـا چيزي كه ميشكست، اسباب بـازيهايم بـود…

و معناي خداحافـــظ، تا فـــــــردا بود…!

baby (2)

بدينوسيله مـن رسما از بزرگسالی استعفا می دهم

و مسئوليتهای يک کودک هشت ساله را قبول می کنم.

می خواهم به يک ساندويچ فروشی بروم  و فکر کنم که آنجا يک رستوران پنج ستاره است.

می خواهم فکر کنم شکلات از پـول بهتـر است،  چون می توانم آن را بخورم!

می خواهم زير يکـــ درخت بلوط بزرگــــ بنشينم  و با دوستانم بستنی بخورم .

می خواهم درون يکـــ چاله آبـــــــ بازی کنم

و بادبادکـــــــ خود را در هـوا پـرواز دهم.

می خواهم به گذشتـه برگردم،  وقتی هـــــمه چيز ساده بود،

وقتی داشتم رنگها را،  جدول ضربـــــ را و شعــرهای کودکانه را  ياد می گرفتم،

وقتی نمی دانستم که چه چيزهايي نمی دانم  و هيچ اهميتی هم نمی دادم .

می خواهم فکر کنم که دنيا چقــدر زيباست  و همه راستگو و خـوب هستند.

می خواهم ايمان داشته باشم که هــر چيزی ممکن است

و می خواهم که از پيچيدگي های دنيا بی خبـر باشم .

می خواهم دوباره به همان زندگی ساده خود برگردم،

نمی خواهم زندگی من پر شود از کوهی از مدارک اداری،

خبرهــای ناراحت کننده، صورتحسـاب، جريـمه و …

می خواهم به نيروی لبخنـــد ايمان داشته باشم،

به يک کلمه محبــت آميز،

به عدالتـــــــ،

به صلــــح،

به فرشتــــــگان،

به بــــاران،

و به . . .

اين دسته چک من، کليد ماشين، کارت اعتباری و بقيه مدارک،

…مال شما…

من رسما از بزرگسالی استعفا می دهم …

www.shabhayetanhayi.ir (5)

manba منبع: اختصاصی وب سایت بزرگ شبهاے تنهایے

به دلیل بروز رسانی پست ها از مطالب جدید در صفحه اصلی سایت هم دیدن نمایید(کلیک کنید)

خبرنامه

درصورت رضایت دوستان از ما,لطفا مارو با نام عنوان سایتمون

در وبلاگ یا وب سایتتون لینک نمایید!

باتشکر!