woman (1)

زن عشــــــــق مي کارد و کينه درو مي کند…

-ديه اش نصـف ديه تــوست و مجازات زنايش با تــو برابر…

-مي تواند تنهــا يک همسر داشته باشد

و تو مختار به داشتن چهار همسر هستي…..

-براي ازدواجش در هــر سني اجازه ولي لازم است و

تــو هر زماني بخواهي به لطف قانونگذار مي تواني ازدواج کني….

-در محبسي به نام بکـ ـ ارت زنداني است و تــو …

-او کتک مي خورد و تــو محاکمه نمي شوي…

-او مي زايد و تــو براي فرزندش نام انتخاب مي کني…

-او درد مي کشد و تــو نگراني که کودک دختر نباشد!!!

-او بي خوابي مي کشد و تــو خواب حوريان بهشتي را مي بيني…

-او مـــادر مي شود و همه جا مي پرسند نام پـــدر….

-و هــر روز او متولد ميشود؛  عاشــق مي شود؛ مــادر مي شود؛ پيـر مي شود و ميميرد…

-و قرن هاست که او؛

عشــق مي کارد و کينه درو مي کند

چرا که در چين و شيارهاي صورت مــردش به جاي گذشت زمان

جواني بر باد رفته اش را مي بيند

و در قدم هاي لرزان مردش؛ گام هاي شتابزده جواني براي رفتن

و درد هاي منقطع قلـــب مرد؛ سينه اي را به ياد مي اورد

که تهي از دل بوده و پيري مــرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده مي کند…

و اينها همه کينه است که کاشته مي شود در قلــب مالامال از درد…!

و اين, رنج است…

 

من از زن بودن خود سخـــــت بیزارم…

woman (2)

 پياده از کنارت گذشتم، گفتي:” چندي خوشگله؟

سواره از کنارت گذشتم، گفتي:” بـرو پشت ماشين لباسشويي بنشين!”

در صف نان، نوبتم را گرفتي چون صدايت بلندتر بود

در صف فروشگاه نوبتم را گرفتي چون قدت بلندتر بود

زيرباران منتظر تاکسي بودم، مرا هل دادي و خودت سوار شدي

در تاکسي خودت را به خواب زدي تا سر هر پيچ وزنت را بيندازي روي من

در اتوبوس خودت را به خواب زدي تا مجبور نشوي جايت را به من تعارف کني

در سينما نيکي کريمي موقع زايمان فرياد کشيد و تو بلند گفتي:”زهرمار!”

در خيابان دعوايت شد و تمام ناسزاهايت، فحش خواهر و مادر بود

در پارک، به خاطر بودن تو نتوانستم پاهايم را دراز کنم

نتوانستم به استاديوم بيايم، چون تو شعارهاي آب نکشيده مي دادي

مـن بايد پوشيده باشم تا تو دينت را حفظ کني

مرا ارشاد مي کنند تا تو ارشاد شوي!

تــو ازدواج نكردي و به من گفتي زن گرفتن حماقت است

من ازدواج نكردم و به من گفتي تـرشيده!!

عاشق که شدي مرا به زنجير انحصارطلبي کشيدي

عاشق که شدم گفتي مادرت بايد مرا بپسندد

من بايد لباس هايت را بشويم و اتو بزنم تا به تو بگويند خوش تيپ

من بايد غذا بپزم و به بچه ها برسم تا به تو بگويند آقاي دکتر

وقتي گفتم پوشک بچه را عوض کن، گفتي بچه مال مادر است

وقتي خواستي طلاقم بدهي، گفتي بچه مال پدر است…

 

woman (4)

کور باش بانــــــو …
انگاه که نگاه ميکنى, ميگويند: نخ داد …

عبوس باش بانــــــو…
لبخند که ميزنى ميگويند :پا داد…

لال باش بانــــــو …
حرف ک ميزنى ميگويند: جلوه فروخت …

گريه نکن بانــــــــو …
گريه که ميکنى ميگويند : فريب خورد…

نخند بانــــــو…
خنده که ميکنى ميگويند :عاشق شد ….

شايد دست از سرتان بردارند …
شايــــــد…

 

Animated pictures of flowers (70)shabhayetanhayi.ir

به دلیل بروز رسانی پست ها از مطالب جدید در صفحه اصلی سایت هم دیدن نمایید(کلیک کنید)

درصورت رضایت دوستان از ما,لطفا مارو با نام عنوان سایتمون

در وبلاگ یا وب سایتتون لینک نمایید!

باتشکر!