ماهیمون هی می خواست یه چیزی بهم بگه

تا دهنشو وا می کرد آب می رفت تو دهنش نمی تونست بگه

دست کردم تو آکواریوم درش آوردم . شروع کرد از خوشحالی بالا پایین پریدن

دلم نیومد دوباره بندازمش اون تو . اینقده بالا پایین پرید خسته شد وخوابیـــد .

دیدم بهترین موقع است تا خوابه دوباره بندازمش تو آب.

الان چند ساعته بیدار نشده یعنی فکرکنم بیدار شده دیده انداختمش

اون تو ، قهر کرده و خودشو زده به خواب…

shabhayetanhayi.ir

این داستان رفتار بعضی از آدم هایی است که کنارمونند.

دوستشون داریم و دوستمون دارند، ولی ما رو نمی فهمند

و فقط تو دنیای خودشون دارند بهترین رفتار را با ما می کنن!

Jodakonandeh-www.shabhayetanhayi.ir (18)

به دلیل بروز رسانی پست ها از مطالب جدید در صفحه اصلی سایت هم دیدن نمایید(کلیک کنید)
خبرنامه
درصورت رضایت دوستان از ما,لطفا مارو با نام عنوان سایتمون
در وبلاگ یا وب سایتتون لینک نمایید!
باتشکر!