hijab-zahraee-www.shabhayetanhayi.ir

كارش كه توي شهر تموم مي شد آروم و قدم زنون از پياده رو به طرف خونه راه ميفتاد

گرگ هاي شهر نگاه نميكردن طرف كي هست و با چه لباسي هست

تا تونستن جلوش شماره پرت كردن و

اونم واسه اينكه از شر گرگ ها خلاص شه شماره ها رو ميگرفت و ميزاشت توي كيفش

به خونه كه رسيد يه عالمه شماره جلوي روش ديد

دلش لرزيد

اشك توي چشاش حلقه زد

يكي يكي شماره ها رو پاره كرد و گريه ميكرد و ميگفت:

ببين مهدي جان مولاي من

اين شهر و اين زمونه ديگه جاي من نيست

hijab-zahraee-www.shabhayetanhayi.ir

هر جمعه اي كه مي گذرد پير مي شوي

درهر غروب آن تو دلگير مي شوي

مي ترسم آقا كه بگويي به اين گدا

تو باعث اين همه تاخير مي شوي

“اللهم عجل لوليك الفرج”

 

zohore-faraj-www.shabhayetanhayi.ir

manba منبع: اختصاصي گروه فرهنگی وب سایت بزرگ شبهاے تنهایے

Liner-Motharek_shabhayetanhayi.ir (34)

به دلیل بروز رسانی پست ها از مطالب جدید در صفحه اصلی سایت هم دیدن نمایید(کلیک کنید)

درصورت رضایت دوستان از ما,لطفا مارو با نام عنوان سایتمون

در وبلاگ یا وب سایتتون لینک نمایید!

باتشکر!