خدایا خسته ام

از غریبــه بــودن بیــن ِ این آدمـ ها

از بـے کسـے

از ایـــن کـه از جنـس ِ آدمـ های اطرافــم نیستــم

از اینکه همه تا میفهمــن از خودشــون نیستــم

رفتارشــون باهامـ عوض میشـه

خدایــا

تو بـا مــن باش

چگونه است حال من

با غمـــ ها می سازمــــ

باکنایه ها می سوزمــــــــــ

به آدم هایی که مرا شکستند لبخند می زنمـــــــــ

لبخندی تـــلخـــــــ

خــــــــــداونــــــــــــــــــــدا

می شود بگویی کجای این دنیـــــــــــــا جای من استــــــــ

از تــــــــــــــو و دنـــیایی که آفـــــــــــریدی

فقط در اعماق زمینـــــ اندازه یه قـــــــبر

فقط یک قبـــــــــــــــر

در دور تـــــــــــرین نقطه جــــــهانــــ می خــــــــــــواهمـــــــــ

خــــــــدایـــــا خــــــسته ام خــــــستهـ ـــ ـ

وب سایت بزرگ شب های تنهایی.خسته ام 

 

دلم گرفته است

دلم گرفته است

به ایوان می روم و انگشتانم را

بر پوست کشیده ی شب می کشم

چراغ ها ی رابطه تاریکند

چراغ ها ی رابطه تاریکند

کسی مرا به آفتاب

معرفی نخواهد کرد

کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد

پرواز را به خاطر بسپار

پرنده مردنی ست

 

وب سایت بزرگ شب های تنهایی.خسته ام. 

خسته ام از این همه تکرار، از این چرخش روز و شب…

از این خورشید و مهتاب

خسته ام از این لبخندهای بی رنگ

از این سلام های به اجبار

خسته ام از این باران های دروغ… از اشکهای ریا… از امروز و فرداهای انتظار

از احساس دلتنگی که پاسخی ندارد

خسته ام از شایدها، خسته ام از این همه نگاه پر معنی و بی مفهوم

خسته ام از آدمهای یه رنگ بی وفایی،

خسته ام از سرمای وجودم در عطش دلدادگی

خسته ام از این صدا…

 از ضرب آهنگهای غرش آسا

خسته ام از نسیم و قاصدک ها… از بیهوده زیستن و بیهوده نفس کشیدن.

همه تکرارند، کلمه های تکراری، دوست داشتن های تکراری،

غم و شادی های تکراری، حتی نفس های تکراری

ای قلبم! از این همه تپش خسته نیستی؟

لحظه ای آرام بگیر بگذار نفس آهسته شود

لحظه ای بایست، می خواهم تمام شود

[subscribe2]وب سایت بزرگ شب های تنهایی.خسته ام...