سکوت کوچه هاي تار جانم، گريه مي خواهد

 

تمام بند بند استخوانم گريه مي خواهد

 

بيا اي ابر باران زا، ميان شعرهاي من

 

که بغض آشناي آسمان گريه مي خواهد

 

بهاري کن مرا جانا، که من پابند پاييزيم

 

و آهنگ غزلهاي جوانم گريه مي خواهد

 

چنان دق کرده احساسم ميان شعر تنهايي

 

که حتي گريه هاي بي امانم، گريه مي خواهد

 

images

خوابم کجا بود؟

به چشمانم نمی آیند

درین ظلمات موحش

تنها شور اشک،بارانیست بر کویر گونه هایم

اندک ضربی کافی بود تا شکستن این خفقان بغض

بغض کمین کرده در پس تلخندهایم

پس ببار بارانم

ببار و تهیم ساز ازین اندوه سرشار

ببار و آرامم کن

و من غرق در شور بارانم

ببار بارانم…

[kkstarratings]