labbayk (H.s 92-10)

zibasazi (H.s 92)   گریه کودک   zibasazi (H.s 92)

صدای اذان در کوچه های شهر پیچید و مردم برای خواندن
نماز به طرف مسجد راه افتادند.

پس از مدتی، عده زیادی زن و مرد در مسجد جمع شدند.
حضرت محمّد صلی الله علیه و آله آماده خواندن نماز شدند.

مردم پشت سر ایشان به صف ایستادند و پیامبر نماز را شروع
کردند ایشان رکعت اوّل و دوم نماز را به آرامی خواندند

اما رکعت سوم را تند و سریع خواندند. مردم نگران شدند
و فکر کردند چه پیش آمده است که پیامبر نماز را تند می خواند.

به همین دلیل، این مطلب را پس از نماز از پیامبر پرسیدند.
پیامبر به آن ها نگاه کرد، سپس لبخندی زد و با مهربانی جواب داد:

مگر شما در رکعت سوم نماز، صدای گریه کودکی را نشنیدید؟
من به خاطر آن کودک، نماز را تند خواندم
تا مادرش زودتر برود و او را آرام کند.

مردم نمازگزار به یکدیگر نگاه کردند و از توجه و مهربانی
پیامبر صلی الله علیه و آله به کودکان، شاد شدند.

Rehlate Payambar (H.s 92-10)

zibasazi (H.s 92)    برگ زرد گناه     zibasazi (H.s 92)

پیامبر دستش را به شاخه خشکیده درخت گرفته
بود و آن را تکان می داد.

برگ های زرد شاخه، مثل باران بر زمین می ریخت.
یکی از یاران پیامبر به نام سلمان، با تعجب به ایشان نگاه کرد، با خود گفت:

چرا پیامبر با شاخه درخت بازی می کند؟
از پیامبر شنیده بود که نباید وقت را به کارهای بیهوده گذراند؛

به همین دلیل، از روی کنجکاوی از پیامبر پرسید:
ای رسول خدا! چرا این شاخه رو تکون تکون می دید؟

پیامبر مثل همیشه با تبسمی شیرین، مثل یک دوست
او را نگاه کردند و فرمودند:

برگ های این درخت، مثل گناه های آدم مؤمنه که وضومی گیره
و نماز رو آن طور که خدا دوست داره، می خوانه.

سلمان، به یک عالمه برگ زرد و خشک شده ای که
پای درخت جمع شده بود، نگاهی کرد و در حالی که دلش هوای
نماز خواندن کرده بود، رفت تا وضو بگیرد و نماز بخواند.

hadi Payambar (H.s 92-10)

manba...shabhayetanhayi.ir منبع :  وب سایت بزرگ شبهاے تنهایے