zibasazi (h.s 92-10)

khodaya (H.s 92-10)

zibasazi (h.s 92-10) روزی مجنون از سجاده شخصی عبور می کرد. zibasazi (h.s 92-10)

zibasazi (h.s 92-10)مرد نماز راشکست وگفت:مردک!zibasazi (h.s 92-10)

zibasazi (h.s 92-10)درحال رازو نیاز باخدا بودم تو جگونه این رشته را بریدی؟zibasazi (h.s 92-10)

zibasazi (h.s 92-10)مجنون لبخندی زد و گفت:zibasazi (h.s 92-10)

zibasazi (h.s 92-10)عاشق بنده ای هستم و تو را ندیدمzibasazi (h.s 92-10)

zibasazi (h.s 92-10)و توzibasazi (h.s 92-10)

zibasazi (h.s 92-10)عاشق خدایی و مرا دیدی!zibasazi (h.s 92-10)

zibasazi (h.s 92-10)خدایا ایمان و حضورقلب در نمازهایمان به ما عطاکن zibasazi (h.s 92-10)

khodaya (H.s 92-10)

manba...shabhayetanhayi.ir منبع :  وب سایت بزرگ شبهاے تنهایے