از پا افتاده‏ ام؛

از بس که کنار هر جنازه صدچاک زانو زدم و نشانی از تو ندیدم.

ARBAEEN 96

.

بعد از آن همه آوارگی و اسارت و در به دری،

برایم رمقی نمانده که میان سر و تن از هم جدایت،

سعی میان صفا ومروه کنم.

خودت را به من نشان بده، ای بی‏ نشانه ‏ترین!

.

arbaeen HOSEINI

.

روا مدار که زینب علیهاالسلام با این پای پر آبله و قامت خمیده، در میان کشته‏ های نینوا بچرخد و زمین بخورد و تو رانیابد.

با من باز گو، تو را چگونه بازشناسم ای غریب‏ ترین آشنا!

 

برادرم!

کبودی رخسارم را بهانه نکن که تو از سال‏ها پیش، با طعم تلخ سیلی و تازیانه آشنا هستی؛ این قامت خمیده هم

که به پای شکستگی قد مادرمان نمی‏رسد.

چرا خودت را از من دریغ می‏کنی؟

نکند از خواهرت رنجیده‏ ای؟ دلتنگ دختر سه ساله‏ ات هستی که در خرابه‏ های شام تنها ماند؟ داغ دلم را تازه‏ تر نکن!

بگذار این زخم کهنه، سربسته بماند؛

من خسته‏ تر از آنم که بتوانم دوباره بر قصه غم‏ انگیز دختر سه ساله و سر بریده،

زار بگریم.

چشمم به خون نشست از دیدن آن تن کوچک پر از کبودی و سوختگی!

تو را به جان رقیه علیهاالسلام مرا دریاب! من برای یک دل سیر گریستن

به آغوشت محتاجم!

 

AMAN AZ DELE ZEYNAB

.

 

منبع : گروه فرهنگی وب سایت بزرگ شبهاے تنهایے

.

سپـــــــاس از حضور گرمتانـــــــــ