پاییز را ورق می زنم. پاییز سرما خورده را ورق می زنم. شاید از پس کوران خاطرات پاییزی، آینده را بیابم. پاییز را با هزاران امید به دست سرمای زمستان می سپارم. پاییزی که برایم خزان امید بود. پاییزی که همه چیز را پیش رو شاهد بودم جز آنچه از سالیان دور به انتظارش نشسته بودم.

پاییز را ورق می زنم و صحن سفید و براق زمستان را نظاره گرهستم. راه را برایش هموار می سازم تا نکند شاخه های خشک ریخته بر زمین پایش را آزرده سازد. تا نکند صدای خش خش برگهای پاییزی گوشش را بیازارد. تا نکند صحنه بی روح پاییز قلبش را جریحه دار سازد.

پاییز را ورق می زنم و زمستان سرد را در آغوش می پذیرم. افسوس که در وجود هیچ گرمایی ندارم تا زمستان را با لطافتش طراوت ببخشم. خود از زمستان سردترم. زمستان میل به انجماد دارد و وجود یخبندان من مهیاست.

پاییز را ورق می زنم. دستم را بالا برده و به نشانه وداع با پاییز تکان می دهم و زمستان را در آغوش خویش می فشارم. سردی زمستان را حس نمی کنم. قلبم را به نشانه با او بودن پیشکشش می کنم و بی درنگ راه نرفته را می ستایم.

.

.

 گروه رسانه ای وب سایت بزرگ شبهاے تنهایی

.

سپـــــــاس از حضور گرمتانـــــــــ