shabhayetanhayi.ir_55535

روزي مجنون از سجاده ي شخصي عبور كرد

مرد نمازش را شكست و گفت:

مردك در حال راز و نياز با خدا بودم ! تو چگونه اين رشته رو بريدي؟؟

مجنون لبخند زد و گفت:

من عاشق بنده اي هستم و تورا نديدم ! تو عاشق خدايي و منو ديده اي!!!!