هیچکس نمی فهمد . . .

پالتو با دستکش های چرم کافی نیست . . .

گاهی بیرون رفتن در این هوا،

دلِ گرم می خواهد . . .

 

 

يک استكان چای داغ مهمان منی

 كنار پنجره بخار گرفته

 وقتی تنهايی

 نوش جانت

چای رفاقت من هميشه تازه دم است